پیری
روزی پیر شده ای که از تغییر بهراسی، روزی که فکر کنی خودت را و هر چیز دیگری را دیگر نمی توانی / نمی خواهی تغییر بدهی.
پنجرهي رو به آفتاب
روزی پیر شده ای که از تغییر بهراسی، روزی که فکر کنی خودت را و هر چیز دیگری را دیگر نمی توانی / نمی خواهی تغییر بدهی.
سخت هراس دارم از نزدیک شدن به آدم هایی که با یک غوره سردی شان می کند و با یک مویز گرمی. تجربه های خوبی ندارم از این جور رابطه ها و مواجهه ها... به خصوصیتی مربوط می شود که بعضی ها اسمش را می گذارند: ظرفیت، جنبه و ... من اما «تعادل» را ترجیح می دهم، این واژه «متعادل»تر و بی طرفانه تر است و کم تر حس تحقیر و داوری در خود دارد.
رابطه ها می گسلند، نه به دلیل بد بودن طرفین شان، نه به دلیل سوء نیت های شان؛ بیش از همه به دلیل انتظاراتی که بسیار متفاوت تعریف شده است در دو سوی رابطه.
نمی شود همه کار را انجام داد و خوب، همیشه چیزی فدای چیزدیگری می شود. زندگی
سراسر معامله است، فقط باید مراقب باشی ضرر نکنی.
تحلیل آدم ایرانی که «می گویند» تحصیل کرده، روزنامه نگار، صاحب نظر و دارای «نگاه انتقادی» و ساکن امریکای شمالی است:
سرزمین من، سرزمین فاجعهها است: فاجعههای کوچک، فاجعههای بزرگ، فاجعههای تکرارشونده، سرزمین فاجعههای کوچک روزمره!... سرزمینی که عظمت و هولناکی فاجعههای بزرگش، فاجعههای کوچکش را به ریشخند میگیرد، سرزمینی که فاجعههای کوچک در برابر فاجعههای بزرگ رنگ میبازد، سرزمین فاجعههایی که مسؤولی ندارد، فاجعههایی که همیشه و همیشه مسؤولانش در فاجعه جان سپردهاند! سرزمین بازماندهگان فاجعهها! سرزمین آدمهای کوچکی که گاه قربانی فاجعه میشوند و گاه تنها نشان یک معجزه. سرزمین من، سرزمین معجزهها است، چه در این جا نه تنها«زنده ماندن» که «زنده بودن» نیز معجزه است.
وبلاگ نوشتن باعث شد زبان نوشتار بسیاری به زبان گفتارشان نزدیک شود، اما احساس میکنم این دو-سه سال رواج فارسینویسی روی نت ( اعم از اینترنت، ایمیل، و وبلاگ) باعث شد زبان گفتارت به زبان نوشتارت نزدیک شود. این هم از آن بیماریهای عجیب است که فقط بعضی مبتلایش میشوند!
اگر کوزهات را از کاه و گل پر کرده باشی ظاهراً انتظار بیهودهای است که بخواهم از آن جواهر و سنگهای قیمتی بیرون بیاید!
آدمی که برای دومین بار عاشق میشود؛ در هر حالت نادانی بیش نیست:
دو سرمقالهی خواندنی از دو نویسندهی خواندنی:
قتل و شکنجه را با هم مقایسه می کند و استدلال میکند: «گرفتن جان یک انسان بدتر از شکنجه کردن او است»، و قضاوت میکند: «پس عربها کثیفتر از امریکاییها هستند».
«پیری» ضعف قوای حسی نیست، از دست دادن توان لذت بردن از رنگ ها، طعم ها و بوهاست، هر چند سی را هنوز تجربه نکرده باشی...
پیش رفتن امور و پیشرفت در کشوری که مردمانش جمله گی خسته ، مایوس، ناراضی و شاکی اند انتظار عبثی است. این که حکومت کردن بر چنین مردمی چه گونه (سخت یا آسان) است، سوالی است که احتمالا پاسخی شنیدنی دارد!
برای حفظ پرستیژ «روشنفکری»ات در میان وبلاگنویسها، همیشه با موج «روشنفکران» وبلاگی (!) همراه باش. مهم نیست چه میگویند، و مهم نیست حرف هایشان اصلا با منطق و منظومهی فکری تو ( و حتی خودشان) جور در می آید یا نه. در غیر این صورت از درجهی «روشنفکریّت» ساقط خواهی شد.
و کیست که در صلح و همزیستی کامل با خویش به سر برد؟ بی هیچ نقشی از تضاد و تعارض، که خود احساس کند یا دیگری...
«من» با این گزاره موافق نیستم که «دين بهتمامي يعني شريعت و ديگر هيچ.» از دیدِ«من» دقیق تر این است که بگوییم دین مجموعه ای است از جهان بینی، شریعت، آموزه های اخلاقی و عرفان. هرچند موافقم که شریعت پررنگ ترین وجه تمیز و تمایز مذاهب است و البته جدی ترین اسباب اختلاف بین پیروان شان.
حرکت های جمعی خودجوش، قریب به اتفاق اوقات نیمه کاره و عقیم می ماند. گاه تنها با «ایثار» یک نفر یا معدودی از اعضا، کار جمعی ادامه پیدا می کند و نهایتا ثمربخش می شود.
تعبیری درخشان تر و دقیق تر از «حماقت معکوس» برای بعضی چیزها که این روزها می بینم و می شنوم و می خوانم نمی یابم. چیزی از همان جنس با رنگ و لعابی امروزین و امروزی پسند و مطابق مُد روز! و اعتبار و حقانیتِ «حماقت معکوس» تنها از طریق همین رنگ و لباس نو و فریبنده ش برای پیروانش اثبات و تصدیق می شود!
اگر ادیان و مذاهب بیش از آن که بر« شریعت» تکیه و تاکید کنند بر آموزه های اخلاقی خود تکیه کنند، اختلافات کمتری بین شان بروز خواهد کرد. از آن رو که به نظر می رسد آموزه های اخلاقی مذاهب و ادیان کمتر با هم منافات دارد.
تکنولوژيهاي جديدِ اختراعاتِ مدرن سريعتر از تکنولوژيهاي جديدِ اختراعاتِ قديمي به ايران راه مييابند و رواج پيدا ميکنند. نگاه کنيد به رشد سريع بازار مصرف کامپيوتر، موبايل، دستگاههاي ضبط و پخش CD و DVD که با تاخير کمي وارد ايران و به سرعت رايج ميشوند؛ حال آن که به نظر می رسد فاصله ی تکنولوژی های مورد استفاده در زمینه ی کشاورزی مکانیزه و صنایع سنگین بسیار بیشتر است. نکتهي قابل توجه ديگر اين که اين محصولات بيشتر مرتبط با صنايع ارتباطات و رسانه هستند
تلخی حقیقت گاه چنان کام را میآزارد که دروغ ترجيح مييابد!
حتی گفتن و شنیدن این که«جان مردم در این مملکت بی ارزش است» به کلیشه ای خسته کننده و تکراری مبدل شده، پس چند حرف تازه بخوانیم:
فکر می کنم برای این که دلایل عقبماندهگیمان را پیدا کنیم و راهی رو به جلو بیابیم فقط زندگی در غرب و کشف راه و رسم زندگی در آنجا کافی نباشد، اصلا شاید بسیاری از مقایسه ای ما بین ایران و کشورهای غربی قیاس مع الفارق باشد! برخی آمارها حکایت از آن دارد که ما از لحاظ شاخص با بسیاری از کشورهای جهان سوم هم فاصلهی زیادی داریم ( مثل آمار تصادفات جاده ای)، چرا؟ اين يکي از سؤالات کليدي من در حوزهي مسائل توسعه در ايران است.
غربشناسي ما هم همچون بسياري امور ديگر که در جاهاي ديگر عالم مسائلي علمي تلقي ميشوند وقتي به بحث روز تبديل ميشود به سرعت به آفت سطحيزدهگي مفرط دچار ميشود. شاهد اين مدعا اظهارنظرهاي بسياري از ما در وبلاگها و در کوچه و خيابان و دانشگاه، و اظهارات مسؤولان و مقامات در محافل رسمي و غير رسمي است.
بیثباتی و احساس ناامنی ( امنیت اجتماعی، روانی، بهداشتی،شغلی) مثل خوره دارد روح آدمهای جامعه را می خورد. عصبیت و کجخلقی رایج در این روزها بازتابی از همین احساس است که خود برآمده از بیثباتی سیاسی و اقتصادی کشور است.
توسعهی تکنولوژیک، نیازهای ما را برآورده نمی کند، بلکه نیازهای تازهای میآفریند. اما ظاهرا گریزی هم از این نیازهای تازه نیست!
- اينجور كه من ديدمت انگار دلت ميخواد هر كي رو دوستش داري بذاريش تو يه قفس طلايي!
چرا ایرانیان بعد از مهاجرت، در کشورهای مقصد - که کشورهای توسعه یافته اند- به قواعد و قوانین گردن می نهند؛ حال آن که در ایران به راحتی قوانین را نقض می کنند یا از آن ها فرار می کنند؟ به نظر می رسد یک علت مهم و جالب آن این باشد که مراعات قانون در ایران هیچ تضمینی به تو نمی دهد که در هنگام نیاز؛ امکانات و خدماتی مطابق قانون دریافت کنی، عدالتی در کار نیست. درباره ی قانون شکنی هنوز حرف دارم...
به نظرم می رسد که چیزی که بیش از همه در این جامعه آدم ها را آزار می دهد، بی حرمت شدن و تحقیر انسان است. این که انسان بودنت به هیچ نمی ارزد ( به واقع به هیچ)، و این که هر جایی هر کسی می تواند به شخصیتت، به شعورت، به فردیتت توهین کند، بی احترامی روا بدارد، تحقیرت کند... جسم و جان تو بی ارزش است...